انرژي در جهان امروز به يكي از دغدغههاي اصيل بشر تبديل گشته است. جنگ نسل آينده، جنگ بر سر انرژي و منابع انرژي ميباشد. شعار انرژي هستهاي حق مسلم ماست نقل و نبات هر كوچه و بازاري شده است. حال در اين نوشتار به دنبال آن هستم كه ببنيم آيا به راستي انرژي هستهاي حق مسلم ماست يا نه شعاري است تحميل شده كه براي مشروعيت بخشيدن به آن دست به هر كاري ميزنند.
دولت هر كشوري براي كارهايي كه انجام ميدهد بايستي مشروعيتي حداقلي را براي انجام آن كار كسب كند چرا كه در كشورهايي كه دولت برآمده از راي مردم ميباشد بايستي با آرا و نظرات و دغدغهها و مشكلات مردم هماهنگ باشد. انرژي هستهاي كه هزينههاي گزافي را براي كسب آن دادهايم (انواع قراردادها، تحريمها، انزواها، هزينههاي مالي و ... ) بايستي در تودهي مردم كاري معقول و ضروري به نظر رسد چرا كه اگر خلاف آن باشد دولت و كارهايي كه انجام ميدهد مشروعيت خود را از دست ميدهد و نارضايتي عمومي را، كه مشكلات عمدهاي را در پي خواهد داشت، به دنبال دارد. حال شايسته است كه ببنيم اين مشروعيت بخشي به دستيابي به انرژي هستهاي منفعت عمومي را به دنبال داشته است يا بر عكس.
رسانهي ملي (راديو، تلويزيون و روزنامهها) در دست دولت ميباشد و در تمامي برنامهها و اطلاع رسانيها از انرژي هستهاي و دستيابي به آن دفاع ميگردد. بنابراين تودهي مردم با مشاهدهي اين تبليغات رنگارنگ ناخودآگاه به سوي آن جذب ميشوند و در ضمير ناخودآگاه آنان نقش ميبندد كه به راستي انرژي هستهاي حق مسلم ماست. رسانهي ملي همچون پتكي ميماند كه بر سر بيننده كوبيده ميشود و كاملاً يك طرفه به قضيه نگاه ميكند و با زيبا نمايي مسأله و از بين بردن پيامدها و آثار نامطلوب آن نقش زيبايي در ذهن هر ايراني حك ميكند. هيچ گاه به درستي اين قضيه در رسانهي ملي و آنچه كه هر ايراني روزانه ميبيند مورد بررسي قرار نميگيرد. اما رسانهي ملي تنها براي مشروعيت بخشيدن به اين موضوع كافي نميباشد بنابراين در ادامه مكانيزمهاي ديگري بايستي طراحي گردد كه هر ايراني خود فرياد "من انرژي هستهاي ميخواهم" سر دهد.
انرژي هستهاي زماني نياز به آن احساس ميگردد و مردم نسبت به داشتن آن حساس ميشوند كه معضلي همچون كمبود توليد انرژي، كمبود منابع انرژي، هزينههاي سرسامآور انرژي و نياز به انرژي سازگار با طبيعت به وجود آيد و هنگامي كه انرژي هستهاي برطرف كنندهي اين معضلات باشد رضايت عمومي مردم در دستيابي به آن را به همراه دارد. بنابراين بهترين راه براي مشروعيت بخشي به دستيابي به انرژي هستهاي نشان دادن معضلات منابع انرژي موجود و برطرف شدن آنها در صورت دستيابي به انرژي هستهاي ميباشد.
ما در اينجا به نقش رسانهي ملي نميپردازيم بلكه مكانيزمهايي كه به نظر ميرسد طراحي شده اند براي مشروعيت بخشي به دستيابي به انرژي هستهاي را مورد بررسي قرار ميدهيم.
1. هزينههاي سرسامآور انرژي: چندي است كه قبض هاي برق بدين صورت ميآيد كه در آن دو هزينه آمده است. 1. هزينهي پراخت شده توسط دولت (سوبسيتي كه به برق مصرفي تعلق ميگيرد) 2. هزينهي قابل پرداخت براي مصرف كننده (كه مصرف كننده به بانك به عنوان هزينهي برق مصرفي خود ميپردازد) كه در آن هزينهي پرداخت شده توسط دولت تقريباً 10 برابر هزينهي قابل پرداخت براي مصرف كننده ميباشد. يعني هزينهي واقعي كه براي برق مصرفي ميشود تقريباً 10 برابر هزينهاي است كه ما ميپردازيم. اگر روزي دولت اين سوبسيت را بردارد ناگهان فشار شديدي به خانوادههاي قشر كم درآمد جامعه وارد ميگردد به نحوي كه هزينهي دوم پس از اجارهخانه هزينهي برق مصرفي ميشود. جدا از اينكه آيا هزينهي ياد شده در قبضها هزينههاي واقعي ميباشد يا ساختگي بيان اين ارقام و نوشتن آنها باعث ميگردد كه مصرف كننده به اين فكر فرو رود كه آيا ميتوان روشهايي را ايجاد كرد كه هزينهي برق مصرفي كاهش يابد و خود به خود تودهي مردم به انرژي هستهاي به ديدهي مثبت مي نگرند چرا كه اين چنين القا شده است كه هزينههاي آن بسيار پايين تر از هزينه هاي منابع انرژي موجود مي باشد.(ما در اين نوشتار به دنبال بررسي صحت يا عدم صحت اين موضوع نميباشيم كه آيا با استفاده از انرژي هستهاي برق ارزانتر ميشود يا خير. تنها روشهايي كه براي مشروعيت بخشيدن به دستيابي به انرژي هستهاي را بررسي ميكنيم.)
2. كمبود توليد كنندههاي انرژي: هنگامي كه برق را نيز مانند آب و بنزين جيرهبندي ميكنند در اخبار اعلام ميكنند كه با كمبود برق مواجه هستيم و آمار (نميتوان در مورد صحت آنها نظري داد) گوناگوني از واردات برق خبر ميدهند و هنگامي كه شهروندان شهرهاي گوناگون از برق در ساعات متعددي در شبانه روز بهرهمند نميباشند، بنابراين مردم به هر روشي به دنبال رفع اين مشكل بر ميآيند كه اولين آنها صرفهجويي ميباشد اما با اين وجود دولت همواره بر كمبود آن تاكيد دارد و جيرهبنديهاي متعددي را اعلام ميكند. برق نقاط مختلف در ساعات متعددي قطع ميباشد. حتي بعضاً مواردي شده كه شهري ساعتها از برق محروم باشد. تمامي اين كمبودها (كه به نظر نويسندهي اين مقاله ساختگي ميباشد يا حداقل ميتوان از آنها جلوگيري كرد بنا به دلايلي كه در مقالات بعدي ذكر ميگردد.) بدان جهت ميباشد كه به نوعي كمبود انرژي را در تودهها القا كنند اينچنين خانوادههاي پردرآمد نيز به همراه خانوادههاي كم درآمد به فكر رفع اين معضل ميافتند كه اولين گزينهي آن انرژي هستهاي ميباشد كه رفع كنندهي نياز انرژي كشور ميباشد.
3. نياز به انرژي سازگار با طبيعت: اين قسمت را رسانهي عمومي انجام مي دهد و درجهي اهميت آن از دو مورد بالا بسيار كمتر مي باشد و تنها تاكيديست كه تودهها را از انتخاب خود راضي ميكند و اثر چنداني در تصميمگيري آنان ندارد.
اين مشروعيت بخشي به قيمت محروم كردن مردم از خدماتي است كه دولت بايستي براي آنها محيا كند. يعني دولت با ابزاري كه خود در دست دارد مردم را مجبور به تن دادن به خواستههاي دولت ميكند. و اين بدان معنا است كه از محروم كردن مرم از حقوق مسلم خود (كه همانا استفاده از برق با قيمت كم ميباشد.) به برنامههاي دولت مشروعيت ميبخشد و اين برنامه به عنوان حقوق مسلم ملت ايران نام ميگيرد در حالي كه حقيقتاً دستيابي به انرژي هستهاي حقوق مسلم آنها نميباشد بلكه استفاده از انرژي حقوق مسلم آنها ميباشد. در اين مكانيزم علاوه بر زيانهايي كه مردم از دستيابي به انرژي هستهاي متحمل شده است (همچون تورم، تحريم، انزوا و ...)، ظلمي نيز به آنان وارد ميشود و آن محروم كردن مردم از حقوقي است كه دولت موظف برآورده كردن آنها ميباشد.
تا بدين جا به اين رسيديم كه شعار انرژي هستهاي حق مسلم ماست نه برخاسته از تودهي مردم بلكه جملهاي ديكته شده از بالا به آنان ميباشد و به قيمت از دست دادن حقوق مسلمي است كه از آنها گرفتهشده است.
در مقالات بعدي بدين موضوع ميپردازم كه آيا به راستي اگر تمامي آنچه كه در بالا آمده است با انرژي هستهاي برطرف مي گردد يا نه و آيا روشهاي آسانتري نيز براي آن وجود دارد؟ و به دلايلي ميپردازيم كه دولت ميتواند انرژي مورد نياز كشور رار برآورده كند اما با برنامهريزيهاي و مديريتهاي نادرست مردم را از آن بيبهره ميكنند.
